ياد باد آن روزگاران ياد باد.............

الان ساعت 1 نيمه شبه خونه ساکت ساکت و فقط صداي جيرجيرکا از پنجره نيمه باز رو به حياط به گوش ميرسه,يه ظرف پراز پوست گريپ فروت کنارمه که بخش خوردنيش ديگه نيستش البته نيم ساعت پيش بودش

.
فردا بازم همسر عزيز تا عصر کاره و بعدش کلي خسته مياد خونه منم که بايد تا اون موقع با نيکا سر و کله بزنم,توپ چهل تيکش الان زير پام افتاده الهي فداش بشم دخترکمو رفتم يه نيگاه بهش کردم چقدر تو خواب معصوم و پاکه,يه اردک زرد داره که خاله نيلوش بهش داده و از ايران آورديمش اونم تو تختشه,کنارش لالا کرده.

نميدونم چرا يه مدته تا چشمامو ميذارم رو هم خاطرات گذشته سرازير ميشن به مغزم نکنه ميخوام بميرم,از کودکي دبستان,راهنمايي,دبيرستان,دانشگاه,ازدواج و سفربه..و همشونو کاملا لمس ميکنم مثل اينکه درست تو اون لحظه هستم.

يادمه از فراش دبستانمون بستني چوبي ميخريديم 2 تومان از اون 2 تومنيهاي پهن,راهنمايي که بودم نصف ساندويچ کتلت 15 تومن,دبيرستان همبرگر 150 تومان يادش به خير اون زمان يه دختره بود که هر روز همبرگر ميخريد و در حال خوردن از دوست پسر جديدش تعريف ميکرد و من فکر ميکردم که چه دختر بديه همون موقع هم خنگ بازي در ميآوردم تازه بيچاره فقط به طرف زنگ ميزد و نهايتش تو خيابون 10 دقيقه باهاش صحبت ميکرد ,و من از اينکه دختر پاکي بدم احساس غرور ميکردم نميخوام بگم که بد بود اما خوب اصلا نميشه طرز فکر اون زمان جوونارو با جووناي اين دوره مقايسه کرد يادمه تنمون ميلرزيد که 5 سانت جلو موهامون از مقنعه بيرونه و ماشين گشت از اون زردو سبزا پيداش ميشد,ميگم دلم برا خودمون سوخت

جووني هم نکرديم شايدم نه, بدم نميگدرونديم خاطرات خوبي دارم البته تو دانشگاه شيطنتامون بيشتر گل کرد,يادش به خير من و دوستم مريم که بعد چند سال الان داره فوق ميخونه البته من همون بعد ليسانس فوقم رو هم گرفتم يعني در عين حاليکه در خط شيطنت بودم حواسم به درس هم بود,اما چه فايده .

آره چه روزايي داشتيم منو مريم, الان که يادم مياد ميگم چه باحال بوديم ما
اونايي که هنوز تو سالاي 20 هستيد قدرشو بدونيد بر نميگرده

   + سپیده - ٢:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٥/۱٩