تنبل میشوم

متاسفانه مشکل ادیتور من باقیست و نمیتونم عکس بذارم امیدوارم همیشگی نباشه چون من وبلاگ رنگیو دوست دارم,,,,این روزها هوای مجارستان حسابی سرده ,درست مثل زمستون شیراز,قرار نبود به این زودی سرما بیاد اما خدا دلش خواسته امسال زمستونو زودتر بفرسته,مال خودشه اختیارشو داره دیگه,ما هم میگیم الهی شکرت و کاپشن و کلاه میپوشیم!! دیگه اینکه من دوباره دارم تنبل میشم,ایران که بودم اصلا وقت تنبل بازی نمیموند بس که رفت و امد و این کارو اون کار بود,اما اینجا که بروبیا کمتره و تنهایی بیشتر ,خوب ادم دلش میخواد هی چیز میز بیاره پای تلویزیون و یه پتو بندازه رو پاهاش و هی کانال عوض کنه و هی تو اتاق پرو موقع خرید لباس به خودش دشنامهای ناشایست بده که..................... نیکا امده میگه مامان سروخ میگه قوقولی:)راستی به تخم مرغ هم میگه ترمغ,خداییش سخته این کلمه ,ما باهوشیم که درست میگیم. چون احساس میکنم دارم چرت و پرت مینویسم دیگر نمی نویسم تا حسش باشد,اخ چقدر جای یه عکس تو پستم خالیه:(

   + سپیده - ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٧/۳