دستان هنرمندش مینواخت نوای عشق را و چه زیبا مینواختند این دستان... و او چه خوب میدانست جادوی دستانش را!

و عادت شده بود لبخندی از سر غرور بر ان نگاه همیشه خیره ...نگاهی شاید همچو هزاران نگاه مشتاق دیگر که خیره می ماندند برش!

و روزی ان نگاه نیامد.....نیامد تا خیره شود و ارام برود.....و ان روز زیبا نمی نواختند دستان جادوییش!

و چه دیر دانست که ان نگاه خیره جاری میکرد عشق را..شور را...زندگی را در نوای سازش!!!

قدر نگاههای جادوویی زندگیمان را امروز بدانیم!

/ 4 نظر / 25 بازدید
Arsham

هلو علیکم سیستر بانو... خیلی زود دیر میشه..و واقعا بعضی نگاه ها وقتی از دستشون میدی..میفهمی چی بود و عجب روشنایی ب زندگیت بخشیده بود و قدرشو ندونستی...[دلشکسته]

سلام عزیزم دخترم باران مظفری تو مسابقه محرم اتلیه سها شرکت کرده خوشحال میشم اگه به وبمون بیایی و به لینک مستقیم اتلیه بروید وبه باران امتیاز 5 رو بدهید تا 20 دی مهلت دارید واگر قبلا به کودک دیگری رای دادین بازم میتونین به باران من رای بدهید خیلی وقتتون رو نمیگیره ولی یک رای شما خیلی برای من ارزش داره منتظر کمکتون هستم مرسی ادرس مستقیم اتلیه http://soha.torgheh.ir/festival/festivalPage.php?festival=5

افسانه مامان ادریان

خدا براتون حفظش کنه