آرزوى مادر

واقعا که بشر موجود پیچیده اى است,روزهاى اول فکر مى کردم که محاله به زندگى در غربت عادت کنم ,اگر چه امروز هم دلتنگى بخشى از زندگى ما در فرسنگها دور از خانه است اما خوب وضعیت با روزهاى اول از زمین تا آسمون فرق داره و جاى شکر باقیه که خداوند قدرت سازگاریو به ما عطا کرده.

خوب,روزهـا از پى هم اومدن و رفتن و اىنه که بنده الان مهر 5 سال زندگى در کشور مجارستانو بر پیشانى دارم.

یه مدت هم که حسابى از بیکارى خسته شده بودم توى مرکز بازى بچه ها کار مى کردم که خاطرات قشنگى برام داشت,از دنیاى پاک اما تودر توى بچه ها.چه قصه هاى تخیلى برام تعریف میکردن و من هم  گوش مى کردم و به به چه چه میکردم.مشکلاتى که با یه پسر بچه بى نهایت لوس به نام لى ویوس داشتم و از شانس بد من همیشه هم سر ساعت کارى من اونجا بود.

همکارام که اکثرا پیرزن بودن و سر و کله زدن با اونا خودش مشکلتر از اصل کار بود,ىکیشون آرزو داشت که نوه دار بشه و به قول خودش تنها دخترش تازه در 37 سالگى ازدواج کرده و حالا هم با شوهرش تصمیم گرفتن که یه بچه گربه بیارن و بزرگ کنن.

آره تازه داشتم بعد اینهمه وقت از بچه ها زبا نی اد میگرفتم که فهمیدم یه فسقلى داره مهمون ما میشه و در نتیجه براى سلامتى خانومى کارو کنار گذاشتم و از آن زمان تا کنون به شغل مقدس پیش مادرى و مادرى مشغولم اونم بدون حقوق و مواجب.

آره بعد از 4 سال یه ستاره قشنگ از آسمونا پیش ما اومد که پس فردا درست 8 ماهه که قدم عزیزشو تو زندگى ما گذاشته و با خودش یه دنیا امید و آرزو آورده,                  دختر
گلـمNIKA

/ 4 نظر / 5 بازدید
وروجک

جاتون پيش ما خاليه دلمون واسه نيکا گلی تنگ شده انشالله که سالم و سلامت باشين هميشه ............

مامان خرگوشک

اخی. چه دخملک ملوسی دارين. خدا براتون حفظش کنه. ببوسش خانم گلی را

سپیده

مرسى از لطفتون.خدا همه بچه هارو برا پدر مادرشون سالم و سلامت نگه داره