شنگول و منگول

 

ای ای که باورم نمیشه این سکوتی که الان اینجا حاکمه.....اوهههههههههه سرم رفت از دست این خواهران کوچک!! به خصوص اون فسقلتره که پدر منو دراورده با شیطنتهاش..صبح که شروع میکنه به غلت زدن و مالیدن چشماش که همه نشانه های بیدارشدنش هست با خودم میگم خداحافظ ارامش عزیزم...به امید دیداربامن حرف نزن

خلاصه که بدجوری درگیر شدم و یه جورایی خسته...اما با همه اینها جالبه که تحمل یه روز ندیدنشونو هم ندارم...اینم یه مدل دیوانگیه دیگهلبخند

یادش به خیر روزایی که تو خونه ما مدادرنگی تو کفشها نبود....کنترل تلوزیونو از تو لباسشویی پیدا نمیکردی......موبایلت کنار تخم مرغهای یخچال نذاشته بود....دایم شاهد به فنا رفتن کرمها و لوازم ارایشی که کلی پول بالاش دادی نبودی.....سیب زمینی و پیازو از تو وان جمع نمیکردی....دیوارهای خونه محل خلق اثار هنری نبودن...در کابینت اشپزخونه رو که باز میکردی خرس و میمون و اردک بهت لبخند نمیزدن.....توی فر پی لنگه کفش نمیگشتی..........ماهی یکبار در حال خرید هدفون نمیدیدنت.....روی جلد کتابی که برات باارزش بود عکس چشم چشم دو ابرو نقاشی نشده بود و روزی هزار و هشتصد و نود و نه بار با حوله مشغول خشک کردن کف زمین و میز و صندلی نبودی...........

یادش گرامی!!

/ 4 نظر / 21 بازدید
وبلاگ سیتی

سلام عزیز خوبی ؟! جزو اولین کاربرای ثبت نامی ما باش ! اولین سایت تخصصی وبلاگ نویسان ایران ! اگر توان مدیریت در بخشی رو هم دارید با مدیران سایت تماس بگیرید. منتظرت هستیم . . . به دوستان خود نیز بگوئید . . .

نسیم

آخ آخ منم 2تا خواهر زاده دارم از دسته این کاراشون آرامش ندارم[اوه] تازه زبون دارن این هوااااا[خنده]

پویا

سلام مطالب جالبي رو توي وبلاگتون گذاشتين. براي تبادل لينک با شما اماده هستم در صورت اماده بودن شما من را با نام اموزش پرورش انواع حيوانات لينک دهيد و براي من نامي که شما را با ان لينک دهم به عنوان نظر در وبلاگم بگذاريد با تشکر